اقتصاد و بازرگانی حمل و نقل کد خبر: ۱۴۸۳۹۱

دالان زنگزور یا دالان ترامپ ، زنگ خطری برای امنیت لجستیکی و ترانزیتی ایران – بخش اول

به گزارش پرتال حمل و نقل به قلم خسرو سرایی کارشناس ارشد اقتصاد حمل و نقل و لجستیک ، دالان زنگزور به منطقه‌ای در جنوب غربی ارمنستان گفته می‌شود که ...

واتساپ

به گزارش پرتال حمل و نقل به قلم خسرو سرایی کارشناس ارشد اقتصاد حمل و نقل و لجستیک ، دالان زنگزور به منطقه‌ای در جنوب غربی ارمنستان گفته می‌شود که در دوره اتحاد جماهیر شوروی ، به‌عنوان بخشی از خاک ارمنستان تعریف شد و عملاً خاک جمهوری آذربایجان را از منطقه خودمختار نخجوان جدا کرد . نخجوان که بین ایران ، ترکیه و ارمنستان قرار دارد ، یک استان آذربایجانی است اما هیچ مرز زمینی مستقیمی با آذربایجان اصلی ندارد . چرا این دالان در سال های اخیر این میزان اهمیت ژئوپولیتیک و ژئو اکونومیک پیدا کرده ؟

جمعه ۱۷ مرداد در کاخ سفید ، با حضور الهام علیف رئیس‌جمهور آذربایجان ، نیکول پاشینیان نخست‌وزیر ارمنستان و دونالد ترامپ، توافق صلح میان دو کشور امضا می‌شود و به حدود چهار دهه منازعه بر سر قره‌باغ پایان می‌دهد . مهم‌ترین بخش این توافق ، بازگشایی «دالان زنگزور» است که این بار با نام جدید «دالان ترامپ برای صلح و رفاه بین‌المللی» (TRIPP) معرفی می‌شود . توسعه و مدیریت این کریدور به‌طور انحصاری و برای مدت طولانی به آمریکا سپرده شده و قرار است طبق قوانین ارمنستان اداره شود . در این نوشتار به پیامدهای تهدیدآمیز زنگزور برای نقشه ترانزیتی و لجستیکی ایران پرداخته خواهد شد .

به نظر میرسد در تحولات اخیر مرتبط با پروژه دالان زنگزور ، ایران به شکلی آشکار دچار غافلگیری استراتژیک شد که ریشه در فاصله قابل توجه میان تحلیل‌های داخلی و واقعیت‌های میدانی و ژئوپلیتیکی منطقه دارد . این تجربه نه تنها تلنگری جدی برای دستگاه‌های تصمیم‌گیر کشور است ، بلکه نمادی از ضعف ساختاری و ناهماهنگی میان نهادهای متولی سیاست خارجی ، امنیت ملی و دیگر دستگاه های مرتبط محسوب می‌شود . تهدیدات دالان زنگزور بر جایگاه ایران در شبکه‌های حمل‌ونقل منطقه‌ای مطمئنا آثاری بلند مدت بر روابط تجاری ایران خواهد داشت ، اما چگونه ؟

ایران در مواجهه با دالان زنگزور این پروژه را عمدتاً به مثابه یک معضل امنیت مرزی و مسئله‌ای محلی تلقی کرد؛ و سال ها بدون آنکه پیشنهادهای جدیدی ارائه دهد همچنان بر سر این موضع ایستادگی کرد . در حالی که ماهیت واقعی این دالان بسیار فراتر از یک مسیر ترانزیتی ساده است . دالان زنگزور به مثابه شاه‌راهی ژئوپلیتیکی است که امکان پیوند مستقیم زمینی میان ترکیه ، آذربایجان و آسیای مرکزی را فراهم می‌آورد و از سوی دیگر ، به معنای کاهش نفوذ ایران و روسیه در منطقه است . آمریکا و ترکیه ، همراه با بازیگران منطقه‌ای دیگر ، با طراحی هوشمندانه و استفاده از شرایط نامطلوب سیاسی داخلی ایران و روسیه و درگیری ایران و روسیه در جنگ های فرسایشی عملا این پروژه را به سمت اهداف خود هدایت کردند .

ضعف در هماهنگی میان نهادهای مسئول و نبود اشتراک‌گذاری به موقع اطلاعات تحلیلی از مهم‌ترین دلایل عدم واکنش مناسب ایران بود . تصمیم‌گیران در سطوح مختلف از داده‌های به‌روز و تحولات پنهان بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای بی‌اطلاع ماندند و به همین دلیل واکنش‌های ایران عمدتاً انفعالی ، ناقص و در مواردی نمایشی بود . این موضوع باعث شد ایران از مرحله پیش‌گیری و مدیریت بحران خارج شده و وارد وضعیتی شود که بیشتر باید به ترمیم موقعیت و کاهش خسارات بپردازد .

در سطح راهبردی نیز ، ایران باید ضمن پذیرش واقعیت‌های نوین منطقه‌ای ، سیاست‌های خود را متناسب با شرایط جدید طراحی و اجرا کند . این سیاست‌ها می‌تواند شامل توسعه کریدور شمال-جنوب ، ارتقاء همکاری با کشورهای همسایه همچون ارمنستان و گرجستان و استفاده از ظرفیت‌های دیپلماتیک برای کاهش تنش‌ها و بازسازی جایگاه ایران به عنوان بازیگر کلیدی در قفقاز باشد .

فراتر از این ، ایران لازم است تا نگاه خود را به بازیگران فرامنطقه‌ای نیز واقع‌بینانه‌تر کند و از اشتباه تکیه بیش از حد بر یک یا چند قدرت خاص اجتناب ورزد . تنوع‌بخشی به مناسبات منطقه‌ای و بین‌المللی ، استفاده از دیپلماسی چندجانبه و افزایش ظرفیت مذاکرات بین‌المللی می‌تواند به تقویت جایگاه ایران کمک کند . دالان زنگزور ؛ چالش بزرگ ترانزیت ایران در چشم‌انداز منطقه‌ای خواهد بود .

در نهایت ، تجربه دالان زنگزور باید به عنوان یک درس بزرگ تلقی شود ؛ درسی که ضرورت تحول و نوآوری در راهبردهای امنیتی و دیپلماتیک ایران را به ما گوشزد می‌کند . اگر این درس گرفته نشود ، بی‌شک ایران در مواجهه با تحولات پرشتاب منطقه‌ای آینده نیز باز هم غافلگیر خواهد شد و هزینه‌های سنگینی پرداخت خواهد کرد .

بعد از فروپاشی شوروی در اوایل دهه ۱۹۹۰، جنگ قره‌باغ اول میان ارمنستان و آذربایجان آغاز شد و منجر به اشغال قره‌باغ و مناطق اطراف توسط نیروهای ارمنی شد . از همان زمان آذربایجان پیوسته به دنبال اتصال زمینی به نخجوان بود ؛ چیزی که به‌وضوح در گفتمان راهبردی باکو دیده می‌شد . این اتصال ، صرفاً یک موضوع حمل‌ونقلی نبود ، بلکه به معنای احیای "کریدور پان‌ترکیسم" از آنکارا تا باکو و آسیای مرکزی بود، که ارمنستان و ایران مانع تاریخی آن بوده‌اند .

تحولات بزرگ در جنگ ۴۴ روزه سال ۲۰۲۰ (جنگ دوم قره‌باغ) رخ داد . آذربایجان با پشتیبانی تسلیحاتی ترکیه و تکنولوژی پهپادی اسرائیل ، موفق شد بخش‌های بزرگی از مناطق اشغالی را پس بگیرد . در آتش‌بس سه‌جانبه‌ای که با میانجی‌گری روسیه در ۱۰ نوامبر ۲۰۲۰ امضا شد ، ماده‌ای کلیدی وجود داشت : بنام ماده ۹ .

ماده ۹ این توافق اشاره می‌کرد به ایجاد یک مسیر حمل‌ونقلی از جمهوری آذربایجان به نخجوان ، که باید تحت نظارت نیروهای روسی عملیاتی می‌شد . آذربایجان این مسیر را «دالان زنگزور» نام نهاد ، درحالی‌که ارمنستان صراحتاً با واژه «دالان» مخالفت می‌کرد و می‌گفت صرفاً یک مسیر ارتباطی تحت حاکمیت و قوانین ارمنستان است ، نه چیزی فراتر .

اختلاف دیدگاه‌ها از همین‌جا آغاز شد . آذربایجان و ترکیه خواستار دالانی بودند با وضعیت ویژه ، بدون کنترل مرزی ارمنستان و با امنیت تضمین‌شده توسط یک نیروی سوم (روسیه یا حتی ترکیه). اما ارمنستان هرگونه حاکمیت‌زدایی از مسیر را رد کرد . ایران نیز با حساسیت بالا و چند مانور نظامی در مرز ، مخالفت شدید خود را با ایجاد هرگونه تغییر ژئوپلیتیکی که منجر به قطع ارتباط زمینی ایران با ارمنستان شود، اعلام کرد . مقامات ایرانی بارها گفتند که خط قرمز ما حفظ تمامیت ارضی ارمنستان و جلوگیری از ایجاد مسیرهای بی‌واسطه ترکیه‌ـ‌آذربایجان است .

در حالی که ایران و روسیه بر سر حفظ ساختار موجود فشار می‌آوردند ، تحولات پس از جنگ دوم قره‌باغ و سپس جنگ ۲۰۲۳ (حمله برق‌آسای باکو به قره‌باغ که منجر به خروج کامل ارامنه شد) عملاً وزن باکو را در مذاکرات افزایش داد . ارمنستان نیز به تدریج از روسیه دل کند و به‌دنبال جایگزین‌های امنیتی افتاد .

اینجا بود که آمریکا وارد شد . واشنگتن با مهارت ، خلأ امنیتی ناشی از ضعف روسیه (درگیر جنگ اوکراین) و بی‌تحرکی اروپا را پر کرد . با طراحی مجدد مسیر زنگزور و قراردادن آن تحت نظارت بین‌المللی (اما با مدیریت آمریکایی) ، هم رضایت نسبی ارمنستان جلب شد و هم آذربایجان با رسمیت‌یافتن خواسته‌اش ، وارد فاز جدیدی از پیروزی سیاسی شد .

نام‌گذاری جدید این مسیر به نام «دالان ترامپ برای صلح و رفاه بین‌المللی(Trump Route for International Peace and Prosperity – TRIPP)، فقط یک اسم‌گذاری تبلیغاتی نیست ؛ بلکه نماد تغییر مالکیت ژئوپلیتیک پروژه‌ای است که روزگاری در چنبره روسیه و نزاع‌های منطقه‌ای بود . حالا واشنگتن با حضور رسمی در منطقه ، بازیگر تعیین‌کننده‌تری از مسکو و تهران شده است . این اتفاق ، نه‌تنها مسیر ترانزیتی جدیدی را فعال می‌کند، بلکه از نظر نمادین نشان‌دهنده پایان نظم سنتی حاکم بر قفقاز جنوبی است .

جمعه ۱۷ مرداد در کاخ سفید، با حضور الهام علیف رئیس‌جمهور آذربایجان ، نیکول پاشینیان نخست‌وزیر ارمنستان و دونالد ترامپ ، توافق صلح میان دو کشور امضا می‌شود و به حدود چهار دهه منازعه بر سر قره‌باغ پایان می‌دهد. مهم‌ترین بخش این توافق، بازگشایی «دالان زنگزور» است که این بار با نام جدید «دالان ترامپ برای صلح و رفاه بین‌المللی» (TRIPP) معرفی می‌شود . توسعه و مدیریت این کریدور به‌طور انحصاری و برای مدت طولانی به آمریکا سپرده شده و قرار است طبق قوانین ارمنستان اداره شود .

این تحول ، یک رویداد مهم ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک در قفقاز جنوبی است که موازنه منطقه‌ای را به‌شدت تغییر می‌دهد . بازندگان اصلی آن روسیه ، ایران و ارمنستان هستند . روسیه پس از دو قرن نفوذ مستقیم و غیرمستقیم بر قفقاز ، آخرین پایگاه خود را از دست می‌دهد ، آن هم هم‌زمان با فشارهای جنگ اوکراین و در روزی که اولتیماتوم ترامپ برای آتش‌بس به پوتین به پایان می‌رسد . ایران نیز یک مزیت ژئوپلیتیک مهم را از دست می‌دهد ، چرا که این کریدور مسیر اتصال زمینی به اروپا و شمال را برایش دشوار می‌سازد . ارمنستان هم با رسمی‌شدن دستاوردهای نظامی آذربایجان در جنگ‌های ۲۰۲۰ و ۲۰۲۳، در موضع ضعف قرار می‌گیرد و نفوذ سابقش در منطقه را از دست می‌دهد ، هرچند با ورود آمریکا به معادله ، نوعی تضمین برای تمامیت ارضی خود پیدا می‌کند و از انزوای اقتصادی ترکیه می‌کاهد .

در طرف مقابل ، ترکیه ، آذربایجان و آمریکا برندگان اصلی هستند . ترکیه به رؤیای اتصال زمینی به جهان ترک آسیای مرکزی دست می‌یابد و موقعیت خود را به‌عنوان هاب انرژی و تجارت منطقه تقویت می‌کند . آذربایجان جایگاهش در معادلات انرژی جهان و مسیرهای ترانزیتی ارتقا می‌یابد . آمریکا هم با حضور در حیاط خلوت روسیه و کنترل گذرگاهی در حد اهمیت کانال سوئز و پاناما ، یک موفقیت بزرگ سیاسی و اقتصادی به‌دست می‌آورد و ترامپ می‌تواند این دستاورد را به‌عنوان بخشی از کارنامه صلح‌سازی خود معرفی کند .

نقش ایران در برابر تحولات نوظهوری که با احیای ایده دالان زنگزور ، یا آن‌طور که آمریکایی‌ها نامیده‌اند «دالان ترامپ» ، در منطقه قفقاز رخ داده چه خواهد بود ؟ واقعیت آن است که ایران در آستانه یک انتخاب بزرگ و سرنوشت‌ساز قرار دارد ؛ انتخابی که نه فقط بر جایگاه ژئوپلیتیکی کشور در قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی ، بلکه بر آینده نقش ترانزیتی ، پیوندهای منطقه‌ای و حتی ظرفیت‌های چانه‌زنی در برابر غرب اثر مستقیم خواهد گذاشت . آیا دالان زنگزور ؛ تهدید راهبردی و چالش بزرگ ترانزیت و امنیت لجستیکی ایران خواهد شد ؟

با این حال ، سؤال اصلی این است که آیا این تحول به ثبات پایدار می‌انجامد یا سرآغاز تنش‌های تازه خواهد بود ، به‌ویژه اگر الهام علیف بخواهد فراتر از توافق ، امتیازات بیشتری طلب کند .

آنچه با عنوان «دالان ترامپ» در قفقاز جنوبی در حال شکل‌گیری است ، فقط یک مسیر ترانزیتی یا یک توافق صلح ساده میان ارمنستان و آذربایجان نیست ، بلکه یک بازترسیم آشکار نقشه ژئوپلیتیک منطقه است که اثرات آن مستقیماً به دروازه‌های ایران می‌رسد . این کریدور که قرار است با مدیریت انحصاری آمریکا و در چارچوب قوانین ارمنستان اداره شود ، عملاً یک گسست راهبردی در معادلات حمل‌ونقل و تجارت اوراسیا ایجاد می‌کند و ایران را از یک مزیت تاریخی در اتصال زمینی به اروپا و شمال قفقاز محروم می‌سازد . از دست رفتن این جایگاه، در شرایطی که کشور با فشار پرونده هسته‌ای و محدودیت‌های منطقه‌ای مواجه است ، یعنی تنگ‌تر شدن عرصه برای بازیگری فعال در قفقاز و کاهش عمق استراتژیک .

برای روسیه ، این توافق معنای بسیار تلخی دارد . آن هم در روزی که هم‌زمان با پایان اولتیماتوم ترامپ برای آتش‌بس در اوکراین و در بحبوحه فشارهای غرب، باید شاهد خروج رسمی دو جمهوری سابق شوروی از زیر سایه نفوذ مسکو باشد . واشنگتن این پیام را نه در خلأ ، بلکه دقیقاً در «حیاط خلوت» سنتی روسیه مخابره می‌کند ، جایی که تا دیروز حضور آمریکا تقریباً غیرممکن به نظر می‌رسید . این یک شکست ژئوپلیتیک نمادین برای کرملین است که در آینده نیز آثار روانی و سیاسی آن باقی خواهد ماند .

برای ارمنستان ، هرچند این توافق از منظر امنیتی یک بیمه‌نامه جدید به شکل حضور آمریکا فراهم می‌کند و شاید بخشی از محاصره اقتصادی و سیاسی ترکیه را بشکند ، اما واقعیت این است که ایروان ، بخش بزرگی از امتیازات خود را در میدان جنگ و سپس پشت میز مذاکره از دست داده است . با رسمی‌شدن دستاوردهای آذربایجان در جنگ‌های ۲۰۲۰ و ۲۰۲۳ و تغییر موازنه قدرت به سود باکو و آنکارا ، ارمنستان عملاً از نقش پیشین خود به‌عنوان بازیگر مؤثر منطقه خارج شده و حالا برای بقا ناچار است به تضمین‌های واشنگتن دل ببندد .

ترکیه و آذربایجان را باید برندگان بی‌چون‌وچرای این تحولات دانست . آنکارا حالا به رؤیای دیرینه اتصال زمینی به جهان ترک آسیای مرکزی نزدیک شده و موقعیتش به‌عنوان هاب انرژی و تجارت منطقه تقویت می‌شود . باکو نیز با قرار گرفتن در مرکز یک مسیر بین‌المللی تحت مدیریت آمریکا ، نفوذ خود را در بازارهای انرژی و ترانزیت جهانی تثبیت می‌کند و به جایگاه ژئوپلیتیک بالاتری می‌رسد .

توافق صلح اخیر میان ارمنستان و آذربایجان منافعی چندلایه ، راهبردی و بلندمدت برای ترکیه به همراه دارد ؛ منافعی که آنکارا مدت‌ها در پی آن بود و اکنون ، بدون درگیری مستقیم نظامی و با هوشمندی دیپلماتیک و نفوذ پشت‌پرده ، به آن‌ها نزدیک شده است . نخستین و مهم‌ترین دستاورد برای ترکیه ، تحقق رؤیای دیرین اتصال مستقیم به جهان ترک از مسیر قفقاز جنوبی است. با فعال شدن دالان زنگزور ، ترکیه از طریق نخجوان به آذربایجان متصل می‌شود و این شاهراه ، در ادامه به آسیای مرکزی ، چین و حتی شرق روسیه گسترش می‌یابد . به این ترتیب ، ایده "توران بزرگ" که از منظر فرهنگی ، اقتصادی و حتی امنیتی همواره بخشی از پروژه نئوعثمانی‌گرایی اردوغان بوده ، یک گام جدی به واقعیت نزدیک می‌شود .

ترکیه، با سرمایه‌گذاری‌های کلان در زیرساخت‌های حمل‌ونقل و انرژی مانند خط ریلی باکو – تفلیس – قارص و خط لوله‌های انرژی TANAP و TAP، از سال‌ها پیش زمینه‌های بهره‌برداری از این موقعیت را فراهم کرده بود . حالا با تثبیت نقش باکو در قفقاز جنوبی و خروج تدریجی ارمنستان از معادلات ترانزیتی منطقه ، آنکارا می‌تواند از موقعیت جدید برای تبدیل شدن به هاب انرژی ، تجارت و لجستیک بین شرق و غرب بهره ببرد . در واقع ، ترکیه در حال ایفای نقش حلقه واسط ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی میان چین ، قفقاز ، اروپا و جهان عرب است ؛ نقشی که تا پیش از این در انحصار ایران ، روسیه یا تا حدی گرجستان بود.

از منظر سیاسی نیز ، ترکیه با حمایت بی‌قید و شرط از آذربایجان در منازعه قره‌باغ ، اعتبار بالایی نزد جمهوری‌های ترک‌زبان آسیای مرکزی کسب کرده و تصویر خود را به عنوان "مدافع ملت ترک" در سطح منطقه تقویت کرده است . این تصویرسازی ، ابزار مؤثری در دیپلماسی نرم ترکیه است که آنکارا از آن برای گسترش نفوذ سیاسی ، فرهنگی و حتی امنیتی‌اش در آسیای مرکزی بهره خواهد برد . هم‌زمان ، ترکیه تلاش می‌کند خود را به‌عنوان جایگزینی برای روسیه در نظم امنیتی قفقاز جنوبی معرفی کند و از خلأ قدرتی که پس از جنگ اوکراین برای کرملین در این منطقه به وجود آمده ، حداکثر استفاده را ببرد .

در حوزه اقتصاد ، توافق صلح فضای نسبتاً باثباتی برای سرمایه‌گذاری شرکت‌های ترک در زیرساخت‌های آذربایجان ، نخجوان و حتی در آینده ارمنستان فراهم می‌کند . صنایع ساختمانی ، حمل‌ونقل ، انرژی‌های تجدیدپذیر و حتی صنایع نظامی ترکیه که در جنگ دوم قره‌باغ با پهپادهای بایراکتار خوش درخشیدند ، اکنون با اشتیاق به بازارهای جدید چشم دوخته‌اند . ترکیه در تلاش است تا نه فقط شریک سیاسی باکو ، بلکه پیمانکار اصلی توسعه اقتصادی منطقه باشد .

اما همه‌چیز هم به کام ترکیه نیست . افزایش نفوذ آنکارا در قفقاز جنوبی ، ممکن است با واکنش تند مسکو و تهران روبه‌رو شود . روسیه نگران واگذاری کامل میدان ژئوپلیتیکی قفقاز به ناتو از طریق ترکیه است و ایران نیز با نگاه بدبینانه به ائتلاف آنکارا-باکو-تل‌آویو ، این تحولات را تهدیدی مستقیم علیه منافع راهبردی خود در شمال ارزیابی می‌کند . به‌ویژه اگر دالان زنگزور بخواهد از مسیرهایی عبور کند که جایگزین مسیرهای سنتی ایران شوند ، تهران ممکن است فشارهای سیاسی ، امنیتی یا حتی اقتصادی بر این پروژه وارد کند .

از سوی دیگر ، در داخل ترکیه نیز خطر افزایش انتظارات ناسیونالیستی ترک‌گرایان وجود دارد . تقویت پیوند با آذربایجان و آسیای مرکزی ، ممکن است باعث مطالبه‌گری بیشتر گروه‌های سیاسی ترک‌گرا در قبال سیاست خارجی و حتی سیاست‌های داخلی دولت اردوغان شود . در عین حال ، ترکیه باید مراقب باشد که به دام رقابت‌های هویتی و نژادی در منطقه نیفتد و با تقویت روابط خود با ارمنستان و گرجستان ، از افتادن به ورطه یک‌جانبه‌گرایی پرهیز کند .

در نهایت ، برای ترکیه ، این توافق یک فرصت استراتژیک بزرگ و درخشان است ، اما نه بی‌هزینه . اگر آنکارا بتواند با مهارت از این فرصت استفاده کند و از منازعات پرهیز نماید ، می‌تواند جایگاه خود را به‌عنوان قدرتی منطقه‌ای و پل ارتباطی شرق و غرب تثبیت کند . اما اگر بیش‌ازحد به تقابل با ایران و روسیه کشیده شود ، ممکن است همان دالانی که امروز راهی به سوی جهان ترک می‌گشاید ، فردا به چاله‌ای ژئوپلیتیکی بدل شود که ترکیه را درگیر بحران‌هایی تازه می‌کند .

منتظر حضور شما در پیج اینستاگرام iranway هستیم

در همین موضوع بخوانید

دیدگاه‌ها

۰ دیدگاه

اولین دیدگاه را دربارهٔ این خبر بنویسید.

ثبت دیدگاه

ایمیل شما منتشر نمی‌شود. تکمیل موارد ستاره‌دار الزامی است.