سوت قطار و یک مسافر تنها
\
کنار ریل یک مرد خرقه پوش / در گل ِ گرما
\
\
کنار ریل حاشا نشسته روی کیف بزرگی پر از سوال
\
سرشار از چرا ، چگونه و آیا ؟؟!! کنار ریل
\
\
\”هر نره گاو گند چاله دهانی\” نشسته است
\
مسخ غرور مرد را به تماشا
\
\
کنار ریل پس مانده های آخرین پک سیگارتوی باد
\
قیقاچ می زنند و دور از اینجا
\
\
کنار ریل \”یک مرد زندگی به کام دلش نیست\”
\
زندگی ، یک خط ممتد است تا ته دنیا
\
\
کنار ریل \”یک سوسک روی بهت فال ورق لیز می خورد\”
\
می ترسد از نگاه ها
\
\
که مبادا کنار ریل مردم به رفتنش
\
به آمدنش مبتلا شوند
\
\
کافکا و ایستگاه و سعدی و لیلا کنار ریل
\
رد می شود قطار
\
\
از بغل مردی بی حواس در خاک و خون نشسته ساحل و دریا
\
کنار ریل
| شاعر : | نامشخص |






دیدگاهها
اولین دیدگاه را دربارهٔ این خبر بنویسید.