گزارش دادن خطا، گزارش کردن نقص، گزارش دادن خرابی
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۹۸۰ مدخل · حرف Fگسلش (زمینشناسی)، گسیختگی قائم
جایجایی دال در امتداد درزها، گسلش دال
گسلش پلکانی، شکست پلکانی [درزها]
معیوب، خراب (دستگاه)، (کار) ناقص، غلط، نادرست، پر از غلط، پر از اشتباه
وضعیت نادرست، حالت غلط
جانوران (خاص یک منطقه یا یک دوره)
فکس، دورنگار، نمابر، فکس کردن، با دورنگار فرستادن
دستگاه فکس
ترس، وحشت، هراس، بیم، رعب، واهمه، خوف، خطر، امکان
امکانسنجی، امکانپذیری، محتملبودن، معقول بودن
مطالعه امکانسنجی
مشخصه، ویژگی، خصوصیت، خصیصه، صورت، چهره، بخش اصلی، موضوع عمده، مقاله اصلی، مطلب اصلی
اتصال اجرایی
ویژگی خاص، مشخصه خاص
ویژگی خاص، مشخصه خاص