میل، میله، تیر مدرج، شمشه، شاخص، میر (نقشهبرداری)
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۸۳۵ مدخل · حرف Rمیله مهاری، میل مهار
میله رابط، میله اتصال، دسته پیستون
میل عمقیابی، میله ژرفایابی
میله فولادی
میل مهار (سازه)، میله کش، اکسل
توپ، طاقه (پارچه(، رول (کاغذ)، حلقه (فیلم)، غلت، پیچ، پیچش، لیست، فهرست، سیاهه، ریز، غرش (طوفان)، غلتیدن، غلت خوردن، چرخیدن، پیچیدن، متلاطم بودن، غریدن، راه افتاده، به کار افتادن، غلتاندن، غلت دادن، چرخاندن، پیچاندن، غلتک زدن
روش حملونقل که در آن وسایل نقلیه در مبدأ سوار یک وسیله نقلیه دیگر (فری، قطار، هواپیما) شده و در مقصد از آن خارج میشوند.
چپ شدن، واژگونی، معلق زدن [وسیله نقلیه]
در کرکرهای بالارو
سنگشکن غلتکی، سنگشکن استوانهای
چپ شدن ماشین، واژگون شدن، تجدید سرمایهگذاری، تمدید بازپرداخت بدهی
آسفالت غلتکی
تیرآهن نوردشده
سد خاکی کوبیده
سنگریز کوبیده