فرورفتگی، تورفتگی، تقعر، کاوی
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲,۸۳۱ مدخل · حرف Cمتمرکز کردن، جمع کردن، گرد آوردن، غلیظ کردن، تجمع کردن
شدید، زیاد، غلیظ، فشرده
پسماند غلیظ شده (فشرده شده)
غلظت، تراکم، تمرکز، تجمع، دقت، توجه
غلظت الکل موجود در خون
غلظت بحرانی
حداکثر غلظت قابل قبول، حداکثر غلظت مجاز، حداکثر تراکم مجاز
تمرکز پیام
غلظت آلاینده
زمان تمرکز، زمان تراکم
تراکم ترافیک
گردآوری کننده، جمعآوری کننده [دادهها]
هم مرکز، متحدالمرکز
پلان هم مرکز
مناطق هم مرکز، مناطق متحدالمرکز