تجمع، ازدحام (اتومبیل، مردم)، محل تجمع، سالن، هم مسیری (رودخانه یا راه و ...)، با هم رفتن (مردم)، گذرگاه عریض، فضای باز محل تلاقی چند راه
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲,۸۳۱ مدخل · حرف Cتجمع عابرین پیاده
بتن
بتن با حباب هوا، بتن هوادار، بتن هوا داده شده، بتن با هوای بسته، بتن اسفنجی
بتن آسفالتی، بتن قیری
بتن قیری
بتن برس خورده
برسزنی بتن تازه ریخته شده
بتن ریخته شده در محل، بتن در جا
بتن ریختگی، بتن قالبی
بتن سیمانی
بتن هیدروکربنی بسته
بتن مسلح بدون درز، بتن مسلح پیوسته
خزش بتن
بتن هیدروکربنی متراکم
بتن شننما، بتن شسته، بتن با دانهبندی نمایان