ناهموار، ناصاف، پر از پستی و بلندی (زمین، راه و ...)، زبر، خشن (سطح و ...)، درشت، درشتبافت، بتند و تیز، بد، طوفانی، متلاطم، ناآرام، نامیزان، نامنظم، طرح اولیه، طرح خام
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۸۳۵ مدخل · حرف Rاندود گچ آستر، آستر زبره
برآورد محاسبه نشده، برآورد غیر دقیق
کارهای خاکی اولیه، شیببندی اولیه
اندود زبره، نمای زبره
سفتکاری (ساختمان)
زبری، ناصافی، ناهمواری، تندی، خشونت، تلاطم
ضریب زبری، ضریب ناهمواری [لوله]
شاخص بینالمللی زبری (IRI)
دستگاه سنجش زبری (ناهمواری)
گِرد، کروی، گلولهای، دایرهوار، حلقوی، مدور، کامل، تمام، به عقب، برعکس، دور، چرخ، گرداگرد، به اطراف، از همه طرف، روند، مرحله، نوبت، یار، گِرد کردن، دور زدن، دور چرخیدن، دور گشتن
الک با چشمههای گرد
تیر با مقطع گرد، صندوق پست با مقطع دایرهای شکل
دستانداز گرد، سرعتگیر هلالی
سفر رفتوبرگشت، سفر با مبدأ و مقصد یکسان
بلیط رفتوبرگشت