دستگاه توزین وسایل نقلیه در حال حرکت
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۹۰۰ مدخل · حرف Iدستگاه درونوسیلهای (نصب شده داخل وسیله نقلیه)
دستگاه نصب شده داخل وسیله نقلیه [کامپیوتر]
مطالعه جزء به جزء تصادف، بررسی دقیق تصادف
مطالعه دقیق و کامل، بررسی جزء به جزء
بازیافت در محل، بازیافت در جا
بازیافت در کارخانه
شرایط سرویسدهی
پل درجا ساخته، پل در محل ساخته
رایانه درونوسیلهای (نصب شده داخل وسیله نقلیه)
تجهیزات درونوسیلهای (نصب شده داخل وسیله نقلیه)
سیستم درونوسیلهای (نصب شده درون وسیله نقلیه)
توی دنده، آماده حرکت
به موازات
به صورت سری، سریوار، به روش همپیوند (برق)
آزمایش در محل، آزمایش صحرایی