خورشیدی، (مربوط به) خورشید، شمسی
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۳,۳۰۰ مدخل · حرف Sانرژی خورشیدی
صفحه خورشیدی
تشعشع خورشیدی
زمان خورشیدی
مشاور حقوقی، وکیل، بازاریاب (در آمریکا)
جامد، محکم، سخت، سفت، غیر مایع، منجمد، منسجم، خالص، یکدست، یکپارچه، مقاوم، پر استقامت، تمام، کمال، سهبعدی (هندسه)، اساسی، قاطع
المان زاویه فضایی
خط پیوسته، خط ممتد
مصالح جامد
دال توپر، دال یکپارچه (بتن مسلح)
راهبندان سنگین
قابل حل، حل شدنی
حل، جواب، پاسخ، راهحل، محلول، انحلال، حل کردن، حل شدن
محلول آبدار، محلول آبکی
محلول شیمیایی