واحد پردازش مرکزی (CPU)
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲,۱۹۸ مدخل · حرف Pواحد کنترل پردازش
دسته، هیأت، صف، جمعیت، رژه
پردازشگر
واژهپرداز، واژهآما (کامپیوتر)
چکش پرکتور
آزمایش پرکتور
به دست آوردن، پیدا کردن، تهیه کردن، فراهم کردن، فراهم آوردن
تهیه، تدارک، تحصیل
هزینه تدارک
روند تدارک، روال تدارک
محصول، محصولات، فرآورده، فرآوردهها، تولیدات، تولید کردن، ساختن، درست کردن، عمل آوردن، انجام دادن، آماده کردن، تهیه کردن، خلق کردن، پدید آوردن، موجب شدن، باعث شدن، عرضه کردن، ارایه کردن، نشان دادن، محصول دادن، حاصل دادن
تولیدکننده، سازنده، پدیدآورنده، تهیهکننده، تولیدی، مولد
محصول، فرآورده، تولید، کالا، جنس، اجناس، نتیجه، حاصل، ثمره، دستاورد، حاصلضرب (ریاضی)، ماده به دست آمده
بکارگیری یک محصول، کاربرد یک فرآورده
فرآورده قیری