گروه چراغهای راهنمایی تداخلی
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲,۸۳۱ مدخل · حرف Cوفق داشتن، سازگار بودن، مطابقت داشتن، هماهنگ بودن
پیروی از قوانین و مقررات
مطابقت، هماهنگی، شباهت، توافق، سازگاری
متراکم، انباشته، مملو، پرجمعیت (شهر)، پررفت و آمد، پر ترافیک، پر ازدحام
منطقه شلوغ (پرازدحام)
تسهیلات زیرزمینی متراکم
تراکم، انباش، آکندگی، ازدحام، شلوغی، تراکم جمعیت
کاهش تراکم ترافیک
تراکم ترافیک، سنگینی ترافیک
هزینه تراکم
تأخیر تراکم
زمان شلوغی، زمان تراکم
مختلط، آمیخته، قاتی، به هم چسبیده، جوش خورده، (سنگها، اجسام)، جوش سنگ، سنگ درهم (زمینشناسی)، در هم آمیختن، مخلوط کردن، توده کردن، فراهم آوردن
کنگره، مجمع، مجلس، همایش
عضور کنگره