منبع صدا (صوت)
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۳,۳۰۰ مدخل · حرف Sمنبع نور چراغهای راهنمایی
جنوب، سمت جنوب، جنوبی، (مربوط به) جنوب، به طرف جنوب، به سمت جنوب، به جنوب
قطب جنوب آهنربا
به سمت جنوب، رو به جنوب، (مربوط به) جنوب، (قطار) که به طرف جنوب میرود
پاشیدن، افشاندن (بذر)، کاشتن، زیرکشت بردن
کاشت، بذرافشانی
چمنکاری
چشمه آبمعدنی
جا، جالی خالی، فضا، فضای خالی، فاصله، فضای باز، محوطه، مدت، با فاصله گذاشتن، با فاصله قرار دادن، فاصله دادن
میانگین همساز سرعتهای وسایل نقلیه عبوری از یک نقطه در یک دوره زمانی
فضای مشترک
فضای تبلیغاتی
فضای موجود، فضای قابل دسترسی [برای توسعه]
فضای موجود، فضای قابل دسترس [پارکینگ]
فضای رانندگی