نقطه قابل رؤیت، نقطه واضح
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲,۸۳۱ مدخل · حرف Cژاندارم، پاسبان، پلیس (بریتانیا)
رییس شهربانی(بریتانیا)
مأمور انتظامی، پلیس، پاسبان، ژاندارم
ثابت دی الکتریک
مقدار ثابت، ثابت (ریاضی)
شیب یکنواخت، شیب ثابت
شیب یکنواخت، شیب ثابت
حوزه انتخاباتی، حوزه انتخابی، حامیان، هواداران
جزء تشکیلدهنده، جزء سازنده، دارای حق انتخاب، انتخاب کننده، مؤسس، قانونگذار (هیأت، شورا)
قانون اساسی، مشروطه، مشروطیت، ترکیب، ساخت، ساختمان، سازمان، نظام، تشکیلات، اساسنامه (شرکت
مطابق با قانون اساسی، مربوط به قانون اساسی، مشروطه، قانونمند، قانونی، مشروع
اجبار، الزام، ناچاری، جلوگیری، ممانعت، بازداری، محدودیت، قید، بند
محدودیت ظرفیت
محدودیت مالی
ساختن، احداث، بنا، ساختمان، طرح، طرحریزی، ایجاد، عمارت، ساختار، رسم، ترسیم، آرایش، نظم، ترکیب