تجهیزات سوارشده (درون وسیله نقلیه)، تجهیزات درونوسیلهای
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۵۸۰ مدخل · حرف Oاطلاعات درونوسیلهای، اطلاعرسانی درونوسیلهای
سیستم اطلاعات نصبشده (داخل وسیله نقلیه)
پارکومتر نصبشده داخل وسیله نقلیه
توضیح تکمیلی
(دستگاه قابل حمل که توسط رانندگان خریداری میشود و در واقع هزینه پارکینگ به صورت پیشپرداخت میباشد.)
پرسشنامه (ارایهشده) در وسیله نقلیه
سیستم نصبشده (داخل وسیله نقلیه)
دستگاه نصبشده (داخل وسیله نقلیه)[کامپیوتر]
پیوسته، متصل، روی خط، در راستا، حین کار، وصل به کامپیوتر
ایستگاه اتوبوس در مسیر
توضیح تکمیلی
(ایستگاه اتوبوس واقع شده در حاشیه سوارهرو به گونهای که خط عبوری در هنگام توقف اتوبوس مسدود میشود.)
حالت مشغول به کار، حالت پیوسته (متصل)
رمپ (رابط) ورودی به آزادراه یا بزرگراه
آزمایش روی جاده
نسبت باربری در محل
آزمایش صحرایی، آزمایش در محل
جریمه در محل
آرایه یکطرفه