محلو اشباع(شده)
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلفاز اشباعشده، مرحله اشباعشده
اشباع، خیس کردن، خیس شدن، ترشدگی، خیسشدگی، کامل، سراسری
درجه اشباع (خاک)
سطح اشباع، میزان اشباع
جریان اشباع
میزان اشباع، سطح اشباع
نجات دادن، رهانیدن، خلاص کردن، مصون داشتن، ذخیره کردن، حفظ کردن، صرفهجویی کردن، پسانداز کردن، پول جمع کردن
زمان قراردادی محلی، زمان تابستانی (جلو کشیدن ساعات اداری برای استفاده از روشنایی روز در تابستان)
پسانداز، صرفهجویی
کاهش تصادف
صرفهجویی (در مصرف) انرژی
صرفهجویی حرارتی، اندوخته گرمایی
صندوق پسانداز
اره، اره کردن، اره کشیدن
برش ارهای