بزرگ کردن [نقشه، طرح]
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلبه دقت از نظر گذراندن، بررسی کردن، دقیق شدن، اسکن کردن، نگاه اجمالی کردن
اسکنر، دستگاه اسکن
شخمزنی، خیش زدن
ماشین شخمزن
متفرق شدن، پراکنده شدن (جمعیت)، متفرق کردن، پراکنده کردن، پخش کردن، ریختن، پاشیدن
تصادفات پراکنده
نمودار پراکندگی
محل، محل وقوع، صحنه، وضعیت، منظره، چشمانداز
صحنه تصادف
محیط، منظره، چشمانداز
چشمانداز تخریب شده، دورنمای آسیب دیده
دیدنی، تماشایی
راه خوش منظره
توضیح تکمیلی
(راهی که از مناطق خوش منظره عبور میکند.)
محل خوش منظر
برنامه، برنامه زمانبندی شده، جدول زمانبندی، جدول زمانی، ریز، لیست، فهرست، سیاهه، صورت، در برنامه گذاشتن، برنامهریزی کردن، برنامه تهیه کردن