حساسیت [اندازهگیری]
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلحساسیت، توجه، میزان حساسیت، میزان توجه
حساسیت به نور، حساسیت نسبت به روشنایی
سنسور، حسگر
عمق بافت اندازهگیری شده با استفاده از حسگر
منطقه تحت پوشش (عمل) گیرنده (سنسور)
حسگر حلقهای
برداشت (درک) به وسیله حسگر
شخص معلول حسی
حکم، رأی [قضاوت]
جمله [املایی]
جدا، جداگانه، مجزا، سوا، جدا شدن، متفاوت شدن، سوا شدن، مجزا شدن، تجزیه شدن، تفکیک شدن، جدا کردن، تقسیم کردن، سوا کردن، مجزا کردن، تجزیه کردن، تفکیک کردن
راه با سوارهروهای مجزا (تفکیک شده)
ورودی مجزا
فاضلابروی خانگی [شبکه فاضلاب]
مسیر دوچرخهروی مجزا