معاون مدیر
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۳۰۰ مدخل · حرف Mمدیر پیمان، کارفرما [ساختوساز]
مدیر کل
مدیر پروژه
مدیر کارگاه، رییس کارگاه
کادر مدیریتی، پرسنل مدیریتی
اداره مسؤول، سازمان اداره کننده
کنترل مدیریتی
مدیر کل
حکم، فرمان، دستور، تفویض اختیار، وکالت، اختیار، حکم کردن، دستور دادن، فرمان دادن
اجباری، الزامی، واجب، حتمی، ضروری، لازمالاجرا
تابلوی کنارگذر اجباری
مسیر اجباری دوچرخه و موتورسیکلت، خط عبوری اجباری وسایل نقلیه دوچرخ
جهت اجباری (ترافیک)
حرکت اجباری
تابلوی بیان اجبار یا محدودیت، تابلوی اجباری، علامت اجباری
توضیح تکمیلی
(تابلوهایی مثل تابلوی ایست که دستور عملی را به رانندگان میدهند.)