ستون داربست
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۳,۳۰۰ مدخل · حرف Sداربستزنی، چوببست، داربست
درجهبندی، درجه، مقیاس، دستگاه اندازهگیری، سنجه، رتبه، پایه، ردیف، حد، سطح، میزان، کفه (ترازو)، ترازو
ترسیم در مقیاس
مقیاس خطی
مقیاس الگاریتمی
مقیاس غیر خطی
مقیاس قیمت
مقیاس زمانی
طول مقیاس
مدل مقیاس، نمونه کوچک یا بزرگ شده
مقیاس رنگها، چارت رنگها
پوسته پوسته شدن سطح راه [خرابی راه]
بزرگ کردن [نقشه، طرح]
به دقت از نظر گذراندن، بررسی کردن، دقیق شدن، اسکن کردن، نگاه اجمالی کردن
اسکنر، دستگاه اسکن