افشاندن آب، پاشیدن آب
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۳,۳۰۰ مدخل · حرف Sماشین رنگپاش [خطکشی]
دامنه گسترش، پهنا، وسعت، گستره، دامنه، پهنه، فاصله، مدت، پخش، گسترش، اشاعه، شیوع، انتشار، گستردن، باز کردن، پهن کردن، پخش کردن، پراکندن، منتشر کردن، امتداد یافتن، گسترش یافتن، گسترده بودن
میزان پوشش (قیر، رنگ)، سرعت انتشار (آتش)
پهنای پخش
توزیع نقاط
توزیع در طول زمان
(دستگاه) پخشکننده، منتشرکننده، انتشاردهنده
پخشکننده بتن
پخشکننده مصالح راه
پخشکننده نمک
پخشکننده ماسه
گستردن، پراکندن، پهن کردن، پخش کردن
پخش کردن ماسه، ماسهپاشی
پخش سنگریزه
نمکپاشی، پاشیدن نمک