وسیله نقلیه عمومی
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲,۱۹۸ مدخل · حرف Pشرکت خدمات عمومی (آب، برق، حملونقل و ...)
کارهای عامالمنفعه، عمران و ساختوساز
پیمانکار عملیات عمرانی
تجهیزات عملیات عمرانی
نشر، انتشار، طبع و نشر، اثر، کتاب، نشریه، اعلان، اعلام
نشریه علمی
مدیر تبلیغات، روزنامهنگار
تبلیغات، تبلیغ، تبلیغاتی، شهرت، معروفیت
منتشر کردن، انتشار دادن، چاپ کردن، اعلام کردن، اعلان کردن، به اطلاع مردم رساندن
کار انتشارات، کار نشر، انتشارات
انتشار به کمک کامپیوتر، نشر کامپیوتری
جاذبه، کشش، نفوذ، تأثیر، تلاش، تقلا، دسته، دستگیره، زور زدن، زور آوردن، کشیدن، (به طرفی) کشیدن، کشیده شدن (اتومبیل)، به سختی کار کردن (ماشین، موتور و ...)
آزمایش بیرون کشیدن (بتن مسلح)
وارد شدن به خط عبوری
خارج شدن از خط عبوری