کنترل کننده زمان ثابت
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲,۸۳۱ مدخل · حرف Cکنترل کننده تقاطع
کنترل کننده محلی
کنترل کننده اصلی
کنترل کننده ریزپردازنده
کنترل کننده تابع، کنترل کننده فرعی
دستگاه کنترل چراغ راهنمایی
دستگاه کنترل، کنترلکننده [ابزار]
جعبه کنترل
محفظه (جعبه) دستگاه کنترل چراغ راهنمایی
نقص دستگاه کنترل
محل نصب دستگاه کنترل، موقعیت دستگاه کنترل
منظومه شهری، شهر اقماری، شهرگان (ناحیه پرجمعیت شامل چندین شهرک و حومه و حداقل یک شهر بزرگ)
راحتی، آسایش، آسودگی، فراغت، سهولت، آسانی، مایه آسایش، مایه راحتی، دستشویی (برتانیا)
سرویس بهداشتی عمومی
مجمع، کنوانسیون، جلسه، کنگره، اجلاس، قرارداد، پیمان، میثاق، توافق