ایستادن (توقف) پشت چراغ قرمز
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲,۱۹۸ مدخل · حرف Pشمعکش
چرختسمه
توضیح تکمیلی
چرخ دواری که به کمک تسمه به حرکت در میآید.
تپش، ضربان، ارتعاش، لرزش
پالس، ضربه، نبض، تپیدن، تپش داشتن، ضربان داشتن، ارتعاش داشتن
پالس الکتریکی، ضربان الکتریکی
پالس الکترونیکی
آسیاب کردن، ساییدن، به صورت گرد در آوردن
آرد کردن، پودر کردن، آسیاب کردن، ساییدن
خاکستر بادی، نرمه خاکستر
گردساز
تلمبه، پمپ، تلمبه زدن، پمپاژ کردن، بنزین زدن
تلمبه آتشنشانی
پمپ بنزین
پمپ آب
پمپاژ، تلمبهزنی