حل، جواب، پاسخ، راهحل، محلول، انحلال، حل کردن، حل شدن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلمحلول آبدار، محلول آبکی
محلول شیمیایی
محلول اشباع(شده)
محلول پاککننده
محلول اشباعنشده
حل کردن، پاسخ را پیدا کردن، مرتفع کردن، برطرف کردن
حلال، حلکننده بدون قرض، قادر به پرداخت بدهی
حلال آبی
حلال آبی، حلال با پایه آب
استخراج به وسیله حلّال
صوتی، (مربوط به) صوت
آشکارسازی صوتی
ذره دوده
نوع، جور، قسم، گونه جدا کردن، سوا کردن، دسته دسته کردن، تفکیک کردن، دستهبندی کردن، مرتب کردن
ردهبندی درختی