ایستگاه پمپاژ، تلمبهخانه
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲,۱۹۸ مدخل · حرف Pسوراخکن، دستگاه پانچ، منگنه، سوراخ کردن، پانچ کردن
کارت پانچ
نوار پانچشده، نوار سوراخشده
پنچری، سوراخ، سوراخشدگی، سوراخ کردن، پنچر کردن، سوراخ شدن، پنچر شدن
مجازات کردن، کیفر دادن، به مجازات رساندن، تنبیه کردن، آزار دادن، آزار رساندن
مجازات، کیفر، جزا، تنبیه، جریمه، صدمه، خسارت
مردمک [چشم]
دانشآموز، محصل، شاگرد
خرید، ابتیاع، خریدن، خریداری کردن، کسب کردن، به دست آوردن، حاصل کردن
خرید اجباری زمین، تملک اجباری زمین
خرید اجباری
به اقساط (خریدن، پرداختن)، اجاره به شرط تملیک
خرید زمین، تملک زمین
خرید به قیمت مقطوع، خرید به قیمت مقاطعهای
قانون خرید اجباری