گذاشتن، قرار دادن، نهادن، گذاردن، نصب کردن، به شمار آوردن، قلمداد کردن، محسوب کردن، تلقی کردن، بیان کردن، ادا کردن، مطرح کردن، ارایه کردن، تفهیم کردن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲,۱۹۸ مدخل · حرف Pدر جای خود قرار دادن
دنده عقب گذاشتن
دکل (برق)، ستون، برج
هرم، نظام هرمی، نظام سلسلهمراتبی
آذرکافت (تجزیه شیمیایی به وسیله گرما)