مهر تاریخ زدن
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلماشین مهر زدن بلیط
توقف، ایست، موضع، جایگاه، دکه، کیوسک، محل فروش، غرفه، ایستگاه، محل توقف، ایستادن، بلند شدن، برخاستن، ارتفاع داشتن، قرار داشتن، واقع بودن، ایستاده بودن، توقف کردن، برقرار ماندن، باقی بودن، ساکن بودن، بیحرکت بودن
جایگاه توقف دوچرخه
ایستگاه (واقع در) خط ویژه اتوبوس
ایستگاه اتوبوس، توقفگاه اتوبوس
دکه گلفروشی
سکوی آزمایش، جایگاه آزمایش
ترافیک توقف، ترافیک بیحرکت
معیار، میزان، ملاک، سنجه، استاندارد، مقیاس، ضابطه، حد مطلوب، میزان مطلوب، سطح، حد، پایه، درجه، ستون، تیر، معمولی، متداول، متعارف، رایج، پذیرفتهشده، قانونی
استاندارد طراحی، معیار طراحی
استاندارد هندسی
سطح زندگی، استاندارد زندگی
استاندارد محصول
استاندارد آزمایش، معیار استاندارد
فرم استاندارد گزارش تصادفات