ناسازگاری، ناجوری، مغایرت، تضاد، تناقض
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۹۰۰ مدخل · حرف Iناسازگار، مغایر، در تضاد، ناجور
پروژههای ناسازگار، طرحهای مغایر
ناراحتی، گرفتاری، زحمت، دردسر، مشکل، اسباب زحمت شدن، باعث ناراحتی شدن، دردسر درست کردن
نادرست، غلط، اشتباه، خطا، نامناسب
تنظیم اشتباه، نصب نادرست
افزایش، ازدیاد ترقی، رشد، گسترش، توسعه، فزونی یافتن، زیاد شدن، بالا رفتن، افزایش یافتن، ترقی کردن، رشد کردن، گسترش یافتن، توسعه یافتن، شدت یافتن، افزایش دادن، زیاد کردن، گسترش دادن، بزرگ کردن
سود، بهره، منفعت، بازدهی، افزایش، ترقی، اضافه حقوق
نرخ نهایی استقراض
توضیح تکمیلی
نرخی است که مستاجر در صورت استفاده از یک وام با مدت و تضمین مشابه (با یک قرارداد لیزینگ) پرداخت می کند.
هزینه بالاسری
اجرای قطعه به قطعه (گام به گام)
افزایش، رشد، نمو
مبهم، نامشخص، نامعلوم، نامحدود، نامعین
مقدار نامعین، مقدار مبهم
جبران خسارت، جبران زیان، پرداخت غرامت، پرداخت تاوان، بیمه، غرامت، خسارت، تاوان
غرامت دادن، تاوان دادن، خسارت پرداختن، جبران کردن، بیمه کردن