عملیات آماده انجام، عملیات اضطراری
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۳,۳۰۰ مدخل · حرف Sطرح آماده به کار، طرح آماده باش، طرح اضطراری
مسافر ایستاده (مثلاً در اتوبوس)
مقام، منزلت، جایگاه، پایگاه، اعتبار، شهرت، موقعیت، مدت، زمان، دایمی، همیشگی، ثابت، مستمر، ایستاده، سرپا، راکد (آب)
توقف ممنوع
ظرفیت ایستاده
کمیته دایمی
ظرفیت مسافر ایستاده
محل توقف
وقفه، سکون، توقف
شروع، آغاز، اول، ابتدا، خط شروع، فرصت، شانس، امکان، راه افتادن، حرکت کردن، روانه شدن، عازم شدن، شروع شدن، شروع کردن، روشن شدن، استارت خوردن، (موتور)، پیش گرفتن (سفر)، بر پا کردن، تأسیس کردن، بنیاد نهادن
راهاندازی، شروع [چراغهای راهنمایی]
تأخیر شروع
ترتیب شروع، توالی شروع
شروع زودهنگام [چراغهای راهنمایی]
شروع فاز سبز (چراغ راهنمایی)