استارت، شروعکننده، آغازکننده
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۳,۳۰۰ مدخل · حرف Sشروع کردن، راهاندازی، شروع، آغاز
روشن کردن در حالت سرد، شروع در حالت سرد
وسیله راهاندازی (حرکت)
روشن کردن موتور
زمان شروع
ولتاژ شروع، ولتاژ روشن کردن
وضع، وضعیت، حالت، حال، کشور، مملکت، سرزمین، ایالت، دولت، حکومت، دولتی، حکومتی، بیان کردن، اظهار داشتن، ابراز کردن، اعلام کردن، مشخص کردن، معین کردن، مقرر کردن
هیأت وزیران، شورای وزیران
رییس دولت
حالت حدی، وضعیت حدی
دولت عضو
وزیر مشاور (بریتانیا)
وزیر امور خارجه
وضعیت گروه چراغهای راهنمایی
وضعیت چراغ راهنمایی