توزین به صورت ایستا، وزن کردن در حال توقف (وسیله نقلیه)
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۳,۳۰۰ مدخل · حرف Sتیر معین استاتیکی، تیر معین از نظر ایستایی
دهانه معین استاتیکی، دهانه معین از نظر ایستایی
سازه معین استاتیکی، سازه معین از نظر ایستایی
استاتیک، ایستاشناسی، تعادلشناسی
پایگاه، مرکز، ایستگاه (رادیو، تلویزیون)، پست، ایستگاه راهآهن، ایستگاه قطار، ایستگاه اتوبوس، مقام، شأن، جا، محل، موضع، جایگاه، مستقر کردن، در جایی قرار دادن
تعمیرگاه
ایستگاه فرستنده رادیویی، ایستگاه فرستنده تلویزیونی
ایستگاه شمارش، جایگاه شمارش
پُست گمرکی، ایستگاه گمرکی
ایستگاه جمعآوری دادهها
ایستگاه بنبست (راهآهن)
پمپ بنزین، جایگاه سوختگیری
ایستگاه آتشنشانی
پمپ بنزین، جایگاه سوختگیری [اصطلاح آمریکایی]
ایستگاه مترو