مهار کردن، بکسل کردن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۳,۳۰۰ مدخل · حرف Sمحکم، سفت، قُرص، قوی، ثابت، یکنواخت، منظم، تغییرناپذیر، دایمی، پایدار، تثبیت شدن، ثابت شدن، تثبت کردن، ثابت کردن، محکم کردن، تعادل را حفظ کردن
زرد ثابت (چراغ راهنمایی)
جریان آرام، جریان پایدار [آب]
قرمز ثابت (چراغ راهنمایی)
بخار، بخار آب، نیروی بخار، بخار کردن، بخار بیرون دادن
فولاد، فولادی، فولادسازی، صنایع فولادسازی
فولاد آلیاژی (ترکیبی)
فولاد کربنی
فولاد خشک، فولاد ریختگی، فولاد ریخته
فولاد گالوانیزه
فولاد خشکه، فولاد آبدیده
فولاد پیشتنیده
فولاد ضد زنگ
قالب (از جنس) بتن و فولاد
ساچمه فولادی، گلوله فولادی