مسافر اجباری، مسافر مقید
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲,۸۳۱ مدخل · حرف Cسفر اجباری
توقیف، ضبط، اسیر کردن، تصرف کردن، ذخیره کردن (کامپیوتر)
ضبط دادهها
ماشین، خودرو، اتومبیل، سواری، واگن (قطار)، اتاقک (بالون، آسانسور)، گاری
خودروی سازگار شده، خودروی تغییر یافته
خودروی دارای کاتالیست
توضیح تکمیلی
(وسیلهای که قبل از لوله اگزوز قرار میگیرد تا گازهای آلوده را فیلتر کند.)
خودروی خدمت
خوروی تصادفی، خوروی خسارت دیده
خوروی دارای کنترل مضاعف، خودروی دارای سیستم کنترل مضاعف (مانند خودروهای آموزش رانندگی)
خودروی خانوادگی، خودروی استیشن
خودروی پنجدر
خودروی شناور
توضیح تکمیلی
(خودرویی برای برداشت ترافیکی که با سرعت جریان ترافیک حرکت میکند و به تعداد خودروهایی که میتوانند از آن سبقت بگیرند، قادر است از خودروهای دیگر سبقت بگیرد.)
خودروی چهار در
خودروی چهارنفره، خودرو با ظرفیت چهار سرنشین
خودروی اجارهای، خودروی کرایهای