شهادت دادن، دلیل آوردن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۶۴۱ مدخل · حرف Gقانون وضع کردن، قانونگذاری کردن
راه ندادن، نپذیرفتن حق تقدم طرف مقابل، امتناع کردن از رعایت حق تقدم
خطکشی رعایت حق تقدم
راه دادن، رعایت کردن حق عبور، رعایت کردن حق تقدم، تسلیم شدن، میدان دادن
تابلوی رعایت حق تقدم
تقاطع کنترل شده با تابلوی رعایت حق تقدم
(مربوط به) یخچالها، یخچالی، یخ، یخزده، منجمد، خیلی سرد
فرسایش یخچالی
خاکهای یخچالی
یخچال طبیعی، یخرود
نور خیرهکننده، نور شدید، برق تند، درخشش، به شدت تابیدن، با نور خیرهکنندهای تابیدن، نور خیرهکنندهای داشتن
بدون خیرگی، بدون تشعشع خیرهکننده
خیرهکنندگی آزاردهنده
توضیح تکمیلی
(نور خیرهکنندهای که باعث کاهش دید گردد.)
خیرهکنندگی آزاردهنده
توضیح تکمیلی
(نور خیرهکنندهای که باعث کاهش دید گردد.)
شیشه، لیوان