برنامه اجرایی، برنامه فعالیتها
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۳,۳۰۰ مدخل · حرف Sفهرست هزینهها
قیمت براساس فهرست بها
برنامهریزی شده، در برنامه گنجانده شده، پیشبینی شده، در نظر گرفته شده
اتوبوس (با حرکت) زمانبندی شده
سرویس اتوبوسهای زمانبندی شده
حملونقل سریعالسیر برنامهریزی شده (زمانبندی شده)
بنای ثبت شده، بنای تاریخی ثبت شده
برنامه، طرح، نقشه، پروژه، حقه، ترفند، ترکیب، آرایش، ترتیب، تمهید، نقشه کشیدن، طرحریزی کردن، طراحی کردن
طرح اجرایی
برنامه اجرایی منطقهای
طرح حق تقدم (اولویت) اتوبوس
طرح راهنما، طرح هادی
طرح پارکینگ
طرح ترافیک، برنامه عبورومرور
برنامهریزی برای یک راه