راه دادن، رعایت کردن حق عبور، رعایت کردن حق تقدم، تسلیم شدن، میدان دادن
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۶۰۰ مدخل · حرف Wامتناع کردن از رعایت حق تقدم، راه ندادن، نپذیرفتن حق تقدم طرف مقابل
عرض کل قابل استفاده توسط وسایل نقلیه، عرض کل سوارهرو و شانه [اصطلاح آمریکایی]
سوارهرو
توضیح تکمیلی
(بخشی از راه که برای استفاده ترافیک موتوری درنظر گرفته شده است) [اصطلاح آمریکایی]
جهت خلاف
بارنامه، (برای مسافر) لیست مسافران
خط کشی راه
روش زندگی، رویه زندگی، سبک زندگی
استراحتگاه (در جاده)، ایستگاه فرعی (راهآهن)
عرض کل قابل استفاده توسط وسایل نقلیه، عرض کل شانه و سوارهرو [اصطلاح آمریکایی]
رهرو، مسافر
کنار جاده، کنار راه
ضعیف، کم سو، سست، کم رنگ، کم رونق، متزلزل، بیثبات
نقطه ضعیف، محل دارای آسیبپذیری خاص
ساییدگی، فرسایش، سایش، فرسودگی، کهنگی، پوشیدنی، پوشش، پوشاک، ساییدن، کهنه شدن، ساییده شدن، پوشیدن، به تن کردن، درست کردن، ایجاد کردن (شیار، سوراخ و ...)
فرسایش عادی، فرسایش مجاز