شیب تند
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۳,۳۰۰ مدخل · حرف Sپایه فلزی، تکیهگاه فلزی
سربالایی تند، سربالایی تیز [اصطلاح آمریکایی]
چرخ فولادی
غلتکهای چرخ فولادی
سیم فولادی، مفتول فولادی
کارخانه فولادسازی، کارخانه ذوب آهن
تند، تیز (شیب)، پرشیب، پرسراشیب، شیبدار (راه)، نامعقول، بیش از حد (قیمت)، غیر منطقی، بیربط (تقاضا)
قیر سفت (مورد استفاده در بامهای با شیب تند)
پشت فرمان نشستن، فرمان را گرفتن، راندن، بردن، هدایت کردن (اتومبیل، قایق و ...)، رهنمون شدن، ادامه دادن
هدایت کردن، راندن، فرمان، رُل (اتومبیل)، سکان (کشتی)
سیستم انتقال نیرو از میل گاردان به هر چهار چرخ (وسیله نقلیه)
فرمان هیدرولیک
جعبه فرمان
میله فرمان
کمیته راهبری، کمیته تعیین دستورجلسه