شهرستان، ناحیه، اهالی استان، اهالی ناحیه
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲,۸۳۱ مدخل · حرف Cشهرستان آزاد (بریتانیا)، حوزه انتخابی (نمایندگی مجلس)
شورای استان، انجمن ایالت
عضو شورای استان، عضو انجمن ایالت
ساختمان بخشداری، ساختمان فرمانداری
جاده استانی، جاده استان
مرکز استان، مرکز ناحیه، حاکمنشین [اصطلاح آمریکایی]
مرکز استان، مرکز ناحیه، حاکمنشین
اتصال، پیوند، بست، چفت، بازوی اتصال
کوپن بنزین
مسیر، طریق، خط سیر، بستر (رود)، زمین (ورزش)، روش، روال، دوره، درس، کلاس، لایه، ردیف، رگچین (بنایی)، شتافتن، جاری شدن، جاری بودن
لایه اساس، قشر اساس، کرسی چینی (بنایی)
لایه زیرسازی، ملات بستر
لایه آستر، قشر زیرین رویه [اصطلاح آمریکایی]
لایه زهکشی
لایه محافظ در برابر یخزدگی