چسباندن، نصب کردن، فرو کردن، فرو رفتن، چسبیدن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۳,۳۰۰ مدخل · حرف Sنصب آگهی ممنوع
سختکننده
سخت شدن، سفت شدن، خشک شدن، انعطافناپذیرتر شدن، سخت کردن، سفت کردن، خشک کردن، انعطافناپذیر کردن
سختی، سفتی
محرک، انگیزه، مشوق
رکاب، خاموت، تنگ (بتن مسلح)
فرآیند اتفاقی (تصادفی)
متغیر تصادفی
موجودی، ذخیره، محموله (در انبار)، حیوانات اهلی، چهارپایان، قرضه، تبار، نسل، مقام، منزلت، انبار کردن، در انبار نگه داشتن، تجهیز کردن
تجهیزات متحرک ریلی، وسایل نقلیه ریلی
سنگ، سنگی، از سنگ، قلوه سنگ، ریگی
سنگ مصنوعی
سنگ شکسته
سنگ طبیعی
سنگ معدن