جرثقیل
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲,۸۳۱ مدخل · حرف Cمیل لنگ، هندل، هندل زدن، با هندل روشن کردن
کارتر، محفظه میللنگ
میللنگ
تصادف، تصادم، برخورد، ضربه، سانحه، حادثه، افت، تنزل، خرد کردن، درهم شکستن، برخورد کردن، تصادف کردن، تنزل کردن، بدون پرداخت بلیط یا کرایه سوار شدن
تصادف منجربه مچاله شدن
حفاظ، گاردریل
ضربهگیر
ضربهگیر بدون قابلیت هدایت مجدد (وسیله نقلیه به مسیر)
ضربهگیر دارای قابلیت هدایت مجدد (وسیله نقلیه به مسیر)
کلاه ایمنی
برخورد (کردن) با درخت
ثبت کننده تصادف
آزمایش ضربه [سیستم بازدارنده]
آزمایش برخورد [وسیله نقلیه]
صندوق، جعبه (حمل کالا)، صندوق کردن، جعبه کردن