رأیدهنده
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلکوپن، بن، حواله، ژتون، رسید، قبض، سند (پرداخت)
رسید پارکینگ
سفر، سفر دریایی، سفر کردن، در دریا سفر کردن
ولکانیزاسیون، ولکانش، جوش برقی، جوش اکسیژن لاستیک و فلزات
آسیبپذیری، حساسیت، ضعف
آسیبپذیر، حساس، ضعیف
گروه آسیبپذیر، قشر آسیبپذیر
W
کف لانهای، کف زنبوری (بتن مسلح)
کف لانهای، کف زنبوری (بتن مسلح)، دال حجرهای دو طرفه (سازه)، تاق دندهای (معماری)
دستمزد، مزد، اجرت، حقوق، برپا کردن، آغاز کردن، راه انداختن، دنبال کردن، ادامه دادن (جنگ، مبارزه)
حقوقبگیر، مزدبگیر، نانآور
گاری چهارچرخه، چهارچرخه، واگن باری (راهآهن)، گاری، گاری دستی
واگن ریلی که برای حمل دو کانتینر (چیده شده بر روی یکدیگر) طراحی شده است.
واگن باری کم ارتفاع (کوتاه)