جنگ، خصومت، دشمنی، رقابت، مبارزه، درگیری، نبرد، پیکار، جنگ کردن، جنگیدن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلآرامگاه جنگ، گورستان جنگ
سرپرست، مسؤول، رییس
جنگلبان
پارکبان، مأمور کنترل پارک اتومبیل، مأمور پارکومتر
گرم، گرمازا، هوای گرم، گرما، حرارت، صمیمانه، پرشور، رئوف، با محبت، گرم شدن، گرم کردن، حرارت دادن
جبهه (هوای) گرم
هشدار دادن، اعلام خطر کردن، اخطار کردن، خبر دادن، مطلع کردن، برحذر داشتن، توجیه کردن
اخطار، هشدار، آگهی
اخطار بسته بودن (راه)
هشدار برای آگاهی از وسایل نقلیه متوقف
پیکان اخطار، فلش هشدار، فلش آگاه کننده
ابزار هشداردهنده، وسیله اخطار دهنده، ابزار اعلام خطر
وسیله هشدار (اعلام خطر) چشمکزن
ابزار هشداردهنده سرعت
سطح هشدار