بدترین، بدتر از همه، به بدترین وجه
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلارزش، ارزش مادی
بافته، بافته شده
پارچهگون بافته شده، ژئوتکستایل بافته شده
آهن قراضه، آهنپاره، لاشه کشتی، لاشه هواپیما، اتومبیل اسقاطی، تصادف، سانحه، خراب کردن، ویران کردن، تصادف کردن، غرق کردن
پاکسازی و انتقال بقایا (برای مثال بقایای تصادف)
یدککش (کامیون ویژه حمل اتومبیلهای متلاشی شده در اثر تصادف و ...) *
نوشتن، به نویسندگی پرداختن، قلم زدن، نامه نوشتن، تحریر کردن، گفتن، اظهار کردن (در کتاب یا مجله)
کتبی، مکتوب
توافقنامه کتبی، موافقتنامه کتبی
آزمون کتبی، امتحان کتبی
نادرست، بد، ناپسند، غلط، اشتباه، خطا، نامناسب، نامطلوب، بد کردن، بیانصافی کردن، ستم کردن
رانندگی در جهت مخالف ترافیک، ورود ممنوع رفتن
جهت خلاف
ساخته شده، پرداخته، پرداخت شده، شکل داده شده
آهن ورزیده، آهن چکشخور