جوان، کم سن و سال، نوخاسته، بیتجربه، خام، تازهکار
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلراننده جوان، راننده تازهکار
Z Z
خطکشی عابر پیاده
خطکشیهای هاشوری راه
سمتالرأس، اوج، نقطه اوج
سال صفر
توضیح تکمیلی
(سیستم استاندارد بینالمللی زمان)
تنظیم صفر
توضیح تکمیلی
(دستگاه اندازهگیری)
پرپیچوخم (راه)، پیچپیچ، مارپیچ، زیگزاگ، خط شکسته
خط زیگزاگ
راه پیچ در پیچ، راه پرپیچوخم
روی (فلز)
کُدپستی [اصطلاح آمریکایی]
منطقهای، ناحیهای، منطقهبندی شده، (مربوط به) منطقه
چگالی (تراکم) منطقهای
ناحیه، حوزه، محدوده، طبقهبندی کردن، به منطقه مخصوصی اختصاص دادن