مسافر سوار کردن
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۰۰۴ مدخل · حرف Eسفارتخانه، سفارت، اعضای سفارت، هیأت نمایندگی
نصب کردن، جای دادن، نشاندن، کار گذاشن، تثبیت کردن
حلقه مدفون
کارگذاری [لوله]
به خورد راه دادن مصالح سنگی
به خورد راه دادن سنگریزه
آرم، مظهر، نشانه، علامت، نماد
وضع اضطراری، حالت فوقالعاده، پیشامد غیر مترقبه، امر ضروری، فوریت، اضطراری، فوقالعاده، فوری، حیاتی، غیر مترقبه، غیر منتظره
ترمز دستی، ترمز کمکی
توضیح تکمیلی
(سیستم ترمز جداگانه، در وسایل نقلیه که در صورت کار نکردن سیستم ترمز معمولی خودرو به کار گرفته میشود و معمولاً به عنوان ترمز پارکینگ (توقف) در وسایل نقلیه استفاده میگردد.)
ترمزگیری اضطراری
باجه تلفن اضطراری
شبکه تلفن اضطراری
آماده انجام وظایف فوری (اضطراری)
راه خروج اضطراری، رمپ فرار، رمپ نگهدارنده اضطراری، بستر نگهدارنده اضطراری [اصطلاح آمریکایی]
اسکان اضطراری، اسکان سریع