نور غیر مستقیم
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۹۰۰ مدخل · حرف Iبیانظباطی، بیبندوباری، بینظمی
شخصی، فردی، جداگانه، تکی، یک نفره، انفرادی، خاص، اختصاصی، مخصوص، ویژه
سرعت سفر شخصی
مالکیت فردی
احتمال منفرد
توضیح تکمیلی
(احتمال وقوع هر پدیده به صورت مجزا)
سرعت لحظهای منفرد
کاربر شخصی حملونقل، کاربر منفرد حملونقل
سرعت سفر شخصی
ارزش انفرادی یک سود (مزیت)
توی خانه، سرپوشیده، توی ساختمان، داخل بنا، وابسته به داخل ساختمان
استخر شنای سرپوشیده
متقاعد کردن، راضی کردن، وادار کردن، برانگیختن، ایجاد کردن، تولید کردن، باعث شدن، سبب شدن، القا کردن
هزینه القا شده، هزینه القایی، هزینه انگیخته
ترافیک القایی
عامل ایجاد ترک، ترکزا