سطح، رویه، وجه، رو، پهلو، سطحی، رویی، ظاهری، روی آبی، روی زمینی، روکش کردن، به سطح آمدن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۳,۳۰۰ مدخل · حرف Sماده فعال سطحی
توضیح تکمیلی
(مادهای که کشش سطحی مایع را کاهش میدهد.)
سطح ریزبافت، سطح با بافت بسته (با ریزدانه زیاد)
سطح عملیات خاکی، سطح خاکبرداری
سطح روشنایی، سطح نوردهی
سطح درونی، مساحت داخلی
بالا آمدن رسوب، بالا آمدن گلولای، بالا آمدن لجن
سطح درشتبافت، سطح با بافت باز (با ریزدانه کم)
سطح بیرونی، مساحت خارجی
سطح مبنا
جوانسازی رویه
سطح راه
سطح حرکتی
سطح لغزنده راه
سطح آب
گرشدگی، بیرونزدگی سنگدانههای سطحی [بتن]