گذرپذیری، حالت باز بودن (جاده)
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲,۱۹۸ مدخل · حرف Pعبور، گذر، طی، گذشت (زمان)، حق عبور، اجازه عبور، راه، راه عبور، سفر، خرج سفر، پول بلیط، راهرو، دالان، تصویب (قانون، لایحه)
محل عبور حیوانات وحشی
آبگذر، راهآب
مسافر، مسافری، مسافربری (مربوط به) مسافر
پیاده، عابر پیاده
مسافر حملونقل عمومی
مسافر جادهای
پیاده شدن مسافر
سوار شدن مسافر
خودروی سواری
معادل وسیله نقلیه سواری، همارز وسیله نقلیه سواری
معادل وسیله نقلیه سواری
واحد خودروی شخصی، واحد خودروی سبک (PCU)
محل نشستن مسافر [وسیله نقلیه]
کنترل و پایش مسافر