خیلی سرد، بسیار سرد (هوا، باد)، پوشیده از یخ، یخبسته، یخزده (جاده، زمین)
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۹۰۰ مدخل · حرف Iجاده یخزده
شناسایی، تعیین هویت، تشخیص، اوراق هویت، کارت شناسایی، یکیسازی
شناسایی وسیله نقلیه، ورقه هویت خودرو، کارت شناسایی وسیله نقلیه
نشانه شناسایی، علامت شناسایی
علامت، نشانه، نماد
بیکار (شخص)، بلااستفاده (دستگاه)، بیهوده، بیفایده، بیارزش، بیمعنی، بیپایه، بیکار گشتن، خلاص کار کردن، درجا کار کردن (موتور، دستگاه)
در جا کار کردن [موتور]
آتشزدن، مشتعل کردن، محترق ساختن، روشن کردن، آتش گرفتن، مشتعل شدن، محترق شدن
افزوگر، جرقه زننده
استارت الکترونیکی
افت احتراق
احتراق، اشتعال، سوختن [موتور]
بویین احتراق، اخگرافکن
روشن نشدن، عدم احتراق
کلید احتراق