امولسیون قیر
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۰۰۴ مدخل · حرف Eشکستن امولسیون
امولسیون کاتیونی
امولسیون چندگانه
امولسیون غیر یونی
امولسیون روغن در آب
امولسیون آب در روغن
پوشش امولسیون اسلاری
وضع کردن، مقرر داشتن، حکم کردن، تصویب کردن، به تصویب رساندن [قانون]
وضع (قانون)، قانونگذاری، قانون، حکم
لعاب، مینا، لعابی، لعاب دادن، میناکاری کردن
صفحه لعابی، پلاک لعابدار
وصول، دریافتی
محصور کردن، حصار کشیدن، احاطه کردن، فرا گرفتن، در برگرفتن
محصور، بسته
بازار سرپوشیده